دنیای مامی و ددی

برای نی نی نازم

خدای خوبم زبانم از شکر تو قاصر است...

امروز تقریبا دو فصل از آخرین نوشته ام تو این وبلاگ میگذره...پاییز و زمستانی پر از انتظار  اما اینبار اومدم تا با قلبی سرشار از عشق به خدای بزرگ و چشمانی اشکبار بگم که:خدایا ممنون که بالاخره قلب من رو لایق مهر مادری دونستیو وجودمو لایق هدیه ای آسمونی و زیبا...میدونم که نمیتونم شکر واقعی این نعمت بزرگ رو اونطور که باید و شاید ادا کنم...اما از خودت میخوام بهم کمک کنی تا سپاسگزارت باشم خدایا ممنون که این فرصت بزرگ رو به من عطا کردی...با تمام احسام و با چشمانی خیس اشک از خدا میخوام هدیه بی نظیر فرزند رو به همه اونایی که قلبشون میتپه برای مادر شدن عطا کنه...خدایا دلای شکسته و ناامید رو با رحمت خودت امیدوار کن   آمییییییییی...
18 اسفند 1390

باز هم انتظار...

خداوندا به نام تویی که هم اولی و هم آخر... خیلی وقته تو وبلاگم چیزی ننوشتم.... آخه هر بار که خواستم بیام و دست به نوشتن بشم یه چیزی تو دلم نجوا کرد که  یکم دیگه منتظر بمون!! خیلی منتظر موندم تا با خبرای خوشتر... تازه تر و جدید بیام اما...نشد! دلم میخواست اینجا بنویسم بالاخره مامان شدم ....اما خوب مثل اینکه هنوز موقع اش نرسیده...  عوضش این مدت چند تا از دوستای منتظرم مامان شدن و خیلی خوشحالم براشون   باورم نمیشه الان تو تابستون 90 باشیم!!؟چقدر زود بهار امسال تموم شد...راستش من از فصل های خدا بهارش رو از بقیه بیشتر دوست دارم.....بعد تابستون و بعد پاییز و زمستون... یه سال و چند ماه تو ...
2 تير 1390

نگرشی عاشقانه

به شما گفته شده که زندگی تاریکی است! من می گویم:زندگی براستی تاریکی است!                                          مگر آنکه شوق و کششی باشد، و هر گونه شوقی نابیناست!                         مگر آنکه دانشی باشد. و هر گونه دانشی بیهوده است!         ...
26 فروردين 1390

خدایا شکرت

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست... سلام بر عشق،سلام بر بهاران،سلام به فرشته رویاهای شیرینم و سلام به همه دوستان نازنینم به همین زودی ۱۴ روز از سال ۹۰ هم سپری شد...برای من و همسر عزیزم تا الان به خوشی  گذشت امید به اینکه روزها و هفته ها و ماهها و سالهای بعد بهتر از این باشه. تو مسافرت چند روز پیش با همسر عزیزم چهار فصل سال رو تجربه کردیم... جالب بود که بابلسر بهاری، سرسبز، معتدل و با دریایی آرام...     گرمسار گرم و تابستانی با خورشیدی در آسمانی صاف که می تابید بر زمین، گرم گرم... رامسر باهوایی خنک که باد می وزید و خورشید پشت ابرها و دریایی طوفانی آدم رو یاد پاییز می انداخت ...   &...
20 فروردين 1390

سال نو مبارک

ا فرشته مامانی بهار ۹۰ هم از راه رسید... سال نو مبارک دلم می خواد امسال با اومدن تو فرشته نازمون خوشبختی من و بابایی صد چندان بشه... لحظه تحویل سال با چشمای پر اشک آرزو کردم انتظار من و همه منتظرا زودتر به سر برسه امیدوارم دهه ۹۰ یه دهه پر از خاطرات با تو بودن باشه... یه تبریک با یه دنیا آرزوی قشنگ هم برای همه دوستانی که میان به وبلاگم سر می زنند. امیدارم امسال واسه همه سال سعادت و سلامت باشه   ...
2 فروردين 1390

صدای پای بهار، گوش کن...

صدای قدمهای بهارو  حس می کنم عطر بهار همه جا پیچیده،نفس بکش یه نفس از اعماق وجود  حا لا بیشتر شور بهار میاد تو وجودت... من عاشق بهارم،عاشق تازگیاش سرسبزیاش و زنده بودنش... بهار یعنی زندگی دوباره،خدایا چقدر حس خوبی دارم ،سر شار از آرامشم ، خدایا دلهای همه رو بهاری کن،مثل بهار زیبا و شادمان امیدوارم سال جدید واسه من و همه سال بر آورده شدن آرزوها باشه،، سالی متفاوت و زیباتر از امسال که در آخرین روزها وساعاتش هستیم... نی نی من، نازنین مامانی، دلم می خواد سال ۹۰ سال تولد تو باشه،اگه تو بیای سال ۹۰ هیچوقت از تو سالهای عمرم فراموش نمیشه و یه خاطره ناب تو دفتر زندگیم ثبت میشه...   ...
27 اسفند 1389

عشق را بگستران

امروز یکی از اون روزایی هست که من تنهام از اون روزایی که همسر عزیزم خونه نیست. همسر عزیزم! بی تو بودن هیچوقت واسم عادی نشد باور کن اگه همه باشن وتو نباشی بازم احساس می کنم تنهام... مامان خیلی اسرار میکنه وقتایی که کشیک هستی برم اونجا،اما من خونه خودمون راحتترم هر چند خیلی وقتا دلشو نمی شکنم و میرم پیششون،اما بازم هیج جا مث خونه خودمون نیست...مامان عزیزم عاشقتم،تو رو خدا ازم دلخور نشو خلاصه اینکه بهترین همسر دنیا، دلم واست تنگ شده،اینجور موقعها اگه نی نی داشتیم حس میکنم ثمره عشقمون زندگی رو واسم سرشار از بودن با تو میکنه،و تحمل دلتنگی آسون تر میشه....از خدا می خوام با تولد یه نی نی یه تولد دوباره به زندگیمون بده ...
18 اسفند 1389

دلتنگی ها...

فر شته کوچولوی مامی،نازنین بابایی،آخه پس کی میای؟؟ دل من و بابایی واسه اومدنت آب شده،فرق من و بابایی اینه که اون صبوره و دلتنگیاشو     نشون نمیده،وحتی منم دلداری میده،اما من،از نگاهش همه چیزو می فهمم... می فهمم عاشقته،دلتنگته...وای نی نی من تو چقدر خوشبخت خواهی بود،با وجود بابای به این خوبیییییییییییی،دلم می خواد زودتر بیای تا خودت بفهمی من چی میگم. عزیزکم،وقتی بابایی نی نی یکی دیگه رو بغل میکنه،آرزو میکنم کاش تو جاش بودی... اینو بدون من و بابایی عاشقانه منتظریییییییییم . ...
11 اسفند 1389